من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست / گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست
من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی / این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست .

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست /
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست .

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ، ای شکوه بی پایان ، ای طنین دل انگیز ، من می شنوم ، به آسمان بگو که من می شکنم هرآنچه که تو را شکسته و می شنوم هرآنچه در سکوت تو نهفته !

دلم گم کرده راهش را ، و چشمانم نگاهش را / شبیه آسمانی که ، شبی گم کرده ماهش را .

در این دور و زمانه دل هر کس دل نیست / کاسه ی سفالی محبت ها از گل نیست /
نمی دانستم جنس دل ها تمام از سنگ است / واسه قلب شیشه ای جایی در این منزل نیست .

|